خرید بک لینک
بهم میگه تو چرا همیشه مثل بوق وایمیسی یه گوشه و طرفو نگاه میکنی که هرچی میخواد بهت بگه؟ و من بوق وارانه لبخند میزنم و میگم آخه چی بگم بهش خب اون دوست داره این طوری حرف بزنه ولی من دوست ندارم اونم عاقل اندر سفیهانه نگام میکنه و میگه نه تو از بوق هم گذشتی دیگه رد دادی کلا و من همچنان بوق وارانه لبخند میزنم میدونی چیه ؟ من که نمیتونم دیگرانو مجبورم کنم طبق انتظارات من رفتار کنن نمیتونم که دیگران

برچسب: استراتژی, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

"ماهایی که تو جهان سوم زندگی میکنیم ....." " جهان سومی هستیم دیگه ....""از جهان سومی که بیشتر از این انتظار نمیره ..." تا حالا خیلی شنیدیم حتی خودمون هم اذعان کردیم که داریم توی یه "جهان سوم" زندگی میکنیم راستی !جهان سوم کجاست؟ جهان سومی کیه؟ "جهان سوم " از کجا اومده ؟ نه بذار درست ترش رو بگم تفکر "جهان سوم " از کجا اومده ؟ اصلا فرق جهان اول و سوم توی چیه؟ بیا فرض کنیم فرق شون توی پیشرفته بو

برچسب: جهان,سومی,هایی,ماییم؟؟, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

یه نفرت عجیبی از گذشته دارم گذشته که میگم که صرفا منظورم یه گذشته ی تلخ و سیاه و ناراحت کننده نیستاین گذشته میتونه همین پنج دقیقه پیش باشه یا یه ساعت پیش هرچی که گذشته برای من کاملا تموم شده است حتی دلم نمیخواد یه ثانیه هم بهش فکر کنم فقط حرف نیست واقعا دلم نمیخواد مثلا بذار یه مثال برات بزنم که بفهمی چی میگم فکر کن نشستی داری یه فیلم میبینی وسط فیلم یه جایی شو متوجه نمیشی یا حواست پرت میشه و

برچسب: گذشته, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

"اگه ترسی از رویاهات نداری شاید به اندازه ی کافی بزرگ نیستن"

از رویاهات نمی ترسی؟

خب از همین الان شروع کن به ترسیدن

از نرسیدن بهشون بترس

از نابود شدنشان بترس

به خاطرشون گریه کن

سعی کن توچنگت نگه شون داری

نذار کسی خرابشون کنه

رویاهات تنها چیزی یه که تمام و کمال مال خودته

پس تمام سعی تو برای محقق کردنشون بکن

این تنها کاری یه که میتونی برای خودت انجام بدی


برچسب: رویاهای,ترسان, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

امروز هندزفری ام گم شد گم شدن یه هندزفری قطعا مسئله ای نیست که دربارش بنویسم چیزی که میخوام در بارش بنویسم حس خودمه بعد از دست دادن یه شی ای که ارزش چندانی نداره اولش کل کیفمو ریختم بیرون نه یه بار و دو بار و یه بار ده بار شایدم بیشتر بعد کل اتاقمو به هم ریختم بعدش نشستم گریه کردم چون از پیدا کردنش نا امید شدم خب یه هندزفری ارزش گریه کردن نداره میدونم ولی میدونی چی بود که منو آنقدر بهم ریخ

برچسب: وابسته, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

"دلم نمیخواد مثل ادمای احمق تو رویا و خواب و خیال زندگی کنم رویا باید اسیر من باشه نه من اسیر رویا اگر قراره رویا هام واقعیت پیدا نکنن حتی یه لحظه ام تو دور انداختنشون تردید نمی کنم من برای حقیقت می جنگم نه برای رویا" خب این چیزی یه من مدام پیش خودم تکرار میکنم تا یادم نره که باید از خیالاتم بیرون بیام و سفت سفت سفت زندگی رو بچسبم ولی واقعیت اینه که این تکرار مدام منجر به چسبیدن هرچه سفت

برچسب: زندگی,سادگی,خیالبافی,نیست, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

دارم به این فکر میکنم که دروغ گفتن اونقدر هم که تصور میکنم بد نیس

خب الان از اون وقتایی که دلم میخواد یه دروغ بشنوم

یه دروغ قشنگ که بتونه بهم امید ادامه دادن بده

شاید همین دروغ بتونه مسیر زندگی مو به سمتی که میخوام ببره

خدایا میشه این یه بار گوشاتو بگیری

و از گناهم بگذری

و بذاری یه دروغ قشنگ بشنوم؟


برچسب: فواید,دروغ,گفتن,دروغ,شنیدن, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

تو خوب میدونی چه کاری خوبه چه کاری بد مگه نه ؟ تو معنی حرف بد و حرف خوب رو میدونی مگه نه؟ تو فرق رفتار بد با رفتار خوب رو میدونی مگه نه؟ تو میدونی که رفتار بدی نباید ازت سر بزنه مگه نه؟ تو همه ی اینا رو میدونی ولی خب اگه اتفاقی بیفته خوب و بد قضیه جا به جا بشه چی؟ منظورم اینه که اگه آدمهایی بخوان تو رو با خوب و بد خودشون گیج کنن هنوز هم میتونی خوب و بد اصلی رو تشخیص بدی؟ خب شاید سوال من یه

برچسب: مسئله,اصلی, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

من یه آدم ترسو ام همیشه از همه چیز ترسیدماما چیزی که بیشتر از همه میترسوندم ترس ازگریه ی کردنه میترسم گریه کنم و دیگران فکرکنن من یه آدم ضعیف و بزدل ام خب میدونی گریه کردن همیشه برام یه کابوس بوده هروقت حس میکردم میخوام گریه کنم سریع برای خودم جوک و ماجرای خنده دار تعریف میکردم تا حواسم از گریه پرت بشه ترس از گریه باعث شد که به خندیدن رو بیارم از ترسم شروع کردم به خندیدن و خندیدن شدم ی

برچسب: ترسیدن,ترسناکه, نویسنده: ایلیا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:11

صفحه بندی